‏نمایش پست‌ها با برچسب اتوبوس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اتوبوس. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۴ اردیبهشت ۲۲, دوشنبه

اتوبوس2 کاندومهای دخترش

 نیکونژاد و سلکی و اسدی رازی در خیبان می رفتند و دختر اوغول تپه را دیدند از او خوششان آمد گونی روسرش انداخته دزدیدندش ببرند بکنندش.

فاطی دخترشون تو گونی با خود فکر کرد باید رد بگذارد پس جعبه کاندومهایش را از جیب درآورد و هر چند متر یکی زمین انداخت وقتی تمام شد جعبه نوار بهداشتی ها را درآورد یکی یکی انداخت زمین.

ساعتی بعد اوغول تپه دید دخترش نیامده رفت سر چارراهی که دخترش کیس ربایی میکرد .

دید کاندومی زمین افتاده و فهمید چه شده. 

رفت لاتها و اوباش محله را خبر کرد اتوبوس گرفتند و رد کاندومها و نوار بهداشتی ها را گرفتن دیدن به خانه ممد ابولی منتهی شدند دید نیکو و سلکی و اسدی و ممد ابولی مشغول 5Some بافاطی هستند.

داد زد بگیر این کونی ها رو مفت و مجانی میخوان با دخترم فایوسام کنند.

مردم ریختند و اون چهار تا را کردند  .

حواسشون بود نیکونژاد را جوری کردند که آمریکایی ها نفهمیدند.

پس ریختند همه را کردند و فاطی را برداشتند به خانه بردند.

۱۴۰۴ فروردین ۱, جمعه

سری داستانهای اتوبوس: گاییدن کون سرکوبگران

 من و دوستم غلوم در خیابان بلوار فردوس میرفتیم دیدیم بدری اغول بیک و داودی و خلیفه یک مرد را دارن دو نفری میزنن تا دارایی اش را زورگیری کنن.

همین موقع نیروی کمکی رسید و ریختن سر اغول بیک و داودی گرفتنشون و زدنشون.

 یکی از کمکی ها ها گفت من خونه اینها رو بلدم همین جاهاس اتوبوس میگیرم بریم خواهرو مادرشون رو بگاییم.

کمی بعد اتوبوس آمد و از ما تماشاچی هم خواستن بریم این سه را بکنیم.

ماهم سوار اتوبوس شدم رسیدیم خونشون.

دخترشون دم در بود ما رو دید داد زد مامان مامان آخ جون بازم بابا دعوا کرده کیر برامون آورده.

اونجا سلکی و اسدی رازی و نیکونژاد داشتن زن و بچه داودی و اغل بیک و خلیفه را میکردند.

پیروز میدان گفت این  سه تا خیلی کونده و خوار کصده هستن اینها رو هم بکنید.

پس ما همه را کردیم هم یکراه کردیم هم دوراه کردیم هم سه راه کردیم هم چهار راه به میدان که رسیدیم دایم کردیم.

خانم اغول بیک موهای طلایی اش را تکان داد گفت اگه ما این شوهرامونو نداشتیم خیلی بی کیر میموندیم.

اغول بیک و داودی و خلیفه گفتن اگر امام حسین سه نفر مثل شما دلیر و کیرکلفت داشت نه کون خودش درکربلا  پاره میشد و نه زینب آنطور جر میخورد.

این را که گفت ما دیدیم از رو نمیره سه راه دیگه همشون را کردیم. 

نیکونژاد موقعی که کون میداد به ما گفت یه طوری بکنید آمریکایه نفهمه.